یک مریم را یادم رفت !! آن که توی کلاس داستان نویسی است ! و گفتم عاشقش شدم ؛) البته خب اون عشق شوخی بود ولی خب خیلی باش دوست شدم ! فیلم نقشه مگی رو براش بردم اونم فیلم آبی از کوشلوفسکی رو برام اوردن ( یا کولشوفسکی ؟؟؟lol )  

راستی اصلاحیه ی بعدی در مورد پست قبل که احتمالن باعث شود شاخ در بیاورید (اگر تا الان در نیاورده اید !!!)  این است که :: 


بازم میرم خندوانه !!


 

 

آخه نمیدونم چرا باید در استانه ی خروج من از کشور این اتفاقای خوب برام بیفته ؟؟؟(عایا این بمعنی اینم هست که یک اتفاق بد در راهه؟)

 از پیدا کردن دختر بعد سالها و پیدا کردن اکیپ دوستی در یونی گرفته تا سفر تک نفره به اصفهان و دعوت شدن به خندوانه !! حالا لابد باید همه اینها را ول کنم و بروم اسکاندیناوی‌ 


ولی خب همه اینها

 در برابر راه رفتن در یک ساحل بکر و سرد 

که تویش خبری از پوست چیتوز نیست 

و نسیم خوشبویی که بوی داستان های آگاتا کریستی را میدهد ؛

هیچ چیز نیست :پی 


دعا کنید تا تابستون بریم زازو ! :) 

منبع اصلی مطلب : کتاب (مناسب) بخوانیم !
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : در اصلاح پست قبلی اینکه